عالی‌جناب
ندانمت به که مانی؟

من از تمام راه‌ها بر می‌گردم.. و به شوق تو به تمام بی‌راهه‌ها سرک می‌کشم.. به تو فکر می‌کنم.. و تا صبح به چراغ خاموش اتاقت خیره می‌شوم (راستی کسی چرا به چراغ اتاق بدون تو قول نمی‌دهد که تو برمی‌گردی؟) می‌نشینم کنار همان جدول بی‌رنگی که ضربدر قرمز داشت و من از ترس چشم‌هایت به آن‌ پناه می‌بردم... همیشه جایی بود برای از تو دور شدن.. و من همیشه خودم آن را انتخاب می‌کردم.. نمی‌دانم چه احساسی بود.. کاش کسی که این‌ها را می‌فهمد خوب بیاید توضیح بدهد.. من نمی‌توانم.. من نه می‌توانستم کنار تو باشم.. و نه می‌خواستم که کنارم نباشی.. درست فردای همان شبی که خواب دیدم که کنار هم از ساحل به دوردست دریایی آرام قدم می‌زنیم و آب همین‌طور بالاتر می‌رود و تو می‌خندی و من نگران بودم تا که آب آمد بالای سرمان و تو لبخند می‌زدی و من نگران بودم و فکر کردم هر دو غرق شدیم... درست فرداي همان شب.. يادت هست؟

راننده‌های تاکسی آشنایان این موقع‌های صبح میدان ونک هستند.. به من از زیر چشمان سیاه‌شان نگاه می‌کنند.. گازوئیل بنفش‌رنگ اتوبوس‌ها کم‌کم از روی آسفالت به چشم می‌آید... من خیال می‌کنم که هنوز وضو دارم.. منتظرم کی سپیده‌ می‌زند.. رادیوی ضبط پیکان کهنه‌ی سفیدرنگی می‌خواند:‌

گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی

ندانستم..

ندانستم که معشوق دل‌آزارم .. تو باشی..

8 Comments:
Anonymous Anonymous said...
من از اين كه مرحمت كرديد و دوباره نوشتيد و مارا از اين كه هر روز با ااين صفحه به ظاهر تكرار مواجه نكرديد سپاسگذارم:) :)

Anonymous maryam said...
va che andaaze talkh bayad zist o gerist
va hala chera enghad talkh???????/

Anonymous من said...
چراغ را خاموش نمی کردم شب ها
می بینی؟
بیخودی سالهاست چشم انتظار رهگذری هستم
که دنبال چراغ روشنی باشد
برای
زل نزدن

Anonymous mahia bahrami said...
امید داشتن به روشنیه چراغ یک اتاق خودش بزرگ ترین دلیل برای زندگیه

Anonymous mahia bahrami said...
با اجازه لینکت میکنم
www.mahayab.blogfa.com

Anonymous Anonymous said...
آدم احساس می کنه نویسنده این وب لاگ افسردگی شدید داره. در حالی که با اون چیزی که من احساس کردم، فکر می کنم خیلی باید متفکر تر از این حرفها باشید.

Anonymous Anonymous said...
اما من فکر می کنم نویسنده اش یه جور خاصی عاشفه یا شاید فکر میکنه که عاشفه

Anonymous Anonymous said...
وقتی که همه چیز تموم میشه اینطوری میشه. وقتی که هیچ چیزی برابت باقی نمیمونه. هیچ چیز.
حتی یک ذره که بخاطرش افسرده بشی. وقتی که همه چی رو باختی. همه چی رو. همه چی. حتی اشک هایی رو که ...
همه چی رو باختی...

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link